تبلیغات
هادی - سه سئوال مهم

هادی

دوشنبه 5 بهمن 1388

سه سئوال مهم

نویسنده: کیوان شیریان   

دراین قسمت توجه دوستان عزیز را به چند سئوال جلب می کنم
1 – آیا اهداف انقلاب اسلامی تغییر کرده است؟  عمده ترین شعار مردم و خواست امام ) بوده است.  (استقلال ، آزادی ،جمهوری اسلامی )
2- آیا ماهیت دشمنان انقلاب اسلامی تغییر کرده است و دیگر امریکا و متحدان اروپایی او چشم طمع به این مملکت را ندارند؟ البته طی سی سال گذشته و خصوصا دراین چند ماه بعد از انتخابات اوج دخالت و دشمنی غریبان را همه شاهد بودیم.
3 – آیا بعضی از یاران اولیه انقلاب دچار استحاله فکری و فرهنگی شده و مسیر خود را انقلاب و امام و مردم جدا کرده اند؟ احتمال استحاله فکری و تغییر اشخاص وجود دارد. علت هم می توانند رفاه زدگی، زندگی اشرافی و غرق شدن در لذت دنیا و بی خبری از توده های مردم ،دست کم گرفتن دشمن، فریب خوردن از دشمن، جابجا کردن عمدی یا سهوی دوست و دشمن، سست شدن اعتقاد مبارزه با ظلم و استکبار، تحت تاثیر فرهنگ غرب قرارگرفتن، یا احتمالا آگاهانه در خدمت دشمن درآمدن و.. باشد
داوری با شما دوست عزیز

محسن سازگارا کیست؟
در اینجا ما به دنبال نشان دادن مختصات فکری او به عنوان کسانی هستیم که از سال های اول پیروزی انقلاب در بخش هایی از نظام حضور داشته و سپس طی چند مقطع، تمایلات و وابستگی های واقعی خود را ابراز نموده و سرانجام آشکارا در خدمت دشمنان ایران درآمده است. در واقع، در این نوشتار مبدأ و روند انحراف و نتایج این روند مورد توجه قرار می گیرد تا آشکار گردد که چنین افرادی در اثر تحولات محیطی استحاله پیدا کرده و به اردوگاه دشمن پیوسته اند.
.

به گزارش خبرنگار "تابناک"، این گزارش طولانی و جالب از تولد و آغاز زندگی محسن سازگارا، آغاز و به حال حاضر و مواضع و اظهارات اخیر وی ختم می شود.

این گزارش، از زمان تولد تا حضور او در نوفل لوشاتو میپردازد


از منظر دشمن شناسی، این گروه از افراد را باید جزو دشمنان داخلی به شمار آورد که خطر آنها به دلیل نفاقشان بسی بیشتر از دشمن خارجی است.
  سازگارا کیست؟

محمدحسن (محسن) سازگارا، فرزند محمدعلی، در سال 1333 در خانواده ای نسبتاً مرفه در تهران متولد شد و پس از پایان تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف کنونی) گردید که احتمالاً در سال 1351 بوده است؛ یعنی زمانی که فعالیت گروه های مختلف مارکسیستی و التقاطی شدت پیدا کرده و گروه های اسلامی نیز فعالیت خود را برای آگاه کردن قشرهای مختلف وسعت داده بودند تا از یک سو اصالت مبارزة صحیح مبتنی بر آموزه های دینی حفظ شده و توسعه یابد و هم ماهیت خطرناک گروه های چپ و التقاطی در به انحراف کشانیدن نهضت اسلامی برای جوانانی که در سطوح مختلف جامعه علیه رژیم شاه فعالیت می کردند آشکار گردد.

در چنان فضایی، سازگارا پس از مدتی از ادامة تحصیل در این دانشگاه معتبر ایرانی منصرف شد و به آمریکا رفت تا در دانشگاه شیکاگو در رشتة فیزیک تحصیل کند. در آن جا به فعالیت های سیاسی روی آورد و بنا به گفتة برخی، به عضویت نهضت آزادی در آمده و عضو انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا شد: «من خودم قبل از انقلاب هم مبارز خارج از کشور بودم. وقتی برای ادامه تحصیل به خارج رفتم از فعالین جنبش دانشجویی خارج کشور هم بودم» (شنود اشباح، ص 601). به نظر نمی رسد وی در داخل کشور در قبل از انقلاب فعالیت سیاسی خاصی داشته و یا عضو تشکلی بوده و خروج وی از کشور در آن زمان هم نمی توانسته انگیزة سیاسی داشته باشد.

 از دانشگاه شریف تا نوفل لوشاتو

چنان که اشاره شد سازگارا با ترک تحصیل در اواسط دهة پنجاه شمسی به آمریکا رفت تا در دانشگاه شیکاگو تحصیل نماید. در آن جا بود که عضو نهضت آزادی و نیز عضو انجمن اسلامی دانشجویان شده و سرانجام در زمستان سال 57 و در آستانة تحولات منجر به سقوط رژیم پهلوی، به واسطه و توصیة ابراهیم یزدی، که خود ارتباطات گسترده ای را با سیاستمداران غربی به هم زده بود، برای انجام «امور خبرنگاری و ترجمة متون» به نوفل لوشاتو اعزام گردید و ظاهراً به همین دلیل تحصیلاتش در آمریکا نیز ناتمام ماند.

دربارة سازگارا این سؤال مطرح است که اگر برای ادامة تحصیل دانشگاه آریامهر را رها کرده و به آمریکا رفت، چرا تحصیلش در آن جا را نیمه تمام گذاشت و به نوفل لوشاتو آمد؛ در حالی که «تصور بر این بود که مبارزه تا درازمدت ادامه خواهد یافت»؟ آیا او به قصد مبارزه با رژیم شاه از ایران رفته بود؟ مگر قبل از آن در داخل ایران چه مبارزه ای با رژیم شاه انجام داده بود؟

رفتن او به آمریکا، رها کردن تحصیل و آمدن به نوفل لوشاتو به توصیه و حمایت نهضت آزادی و ورودش به ایران در زمرة همراهان امام (ره)، در کل، یک روند بسیار مشکوک و احتمالاً برنامه ریزی شده برای مقاصد خاصی بوده است. چنان که در مورد قطب زاده چنین بود. در دهة هفتاد شمسی یکی از مقامات اطلاعاتی آمریکا گفته بود «ما در ایران نیروهایی (یعنی جاسوس-هایی) را داریم که در دهة چهارم زندگی (حدود چهل سالگی) هستند». بررسی رویدادهای سه دهة انقلاب و توجه به عملکرد و رفتار افراد می تواند نشان دهد که جاسوسانی از این دست چه کسانی بوده و چگونه عمل کرده اند. از جمله برنامه های آنها قطعاً تشکیل حلقه هایی از افراد مستعد برای ضربه زدن به نظام بوده است.

این حلقه ها با شناسایی مبانی نظام، حمله و هجمه به این مبانی را به طرق مختلف برنامه ریزی می کردند. مهمترین این مبانی، بازگشت به اسلام ناب و نیز نظریة ولایت فقیه بوده که در طول حیات نظام جمهوری اسلامی بیشترین هجمه و حمله به آنها صورت گرفته است. سازگارا در گفتگویی با صدای آمریکا انقلاب اسلامی را یک «تراژدی» توصیف می کند و ضمن آنکه نقش بی بدیل حضرت امام خمینی (ره) را در برپایی و رهبری انقلاب بسیار تقلیل می دهد می گوید:

"به نظر من آنچه در انقلاب ١٣٥٧ رخ داد یك تراژدی بود. حركات آقای احمدی نژاد بازگشت به شعارهای اول انقلاب را در دستور كار خود قرار داده كه مدت‌هاست آن نظریه‌های انقلابی شكست خورده است. این جریان فاقد یك نظریة مدون و هدفمند است. اگر انقلاب محصول یك نسل انقلابی بود و كادرها و مدیران آن توانستند یك انقلاب را با قدرت به پیروزی برسانند،
حتی بسیاری از آنها تجربة شكست خوردن در یك جنگ را هم ندارند بلكه مهمترین افتخار آنها زنجیركشی و چماق‌زنی بر سر زنان و دانشجویان و كارگران و اقشار دیگر مردم در طول یك دهة گذشته است. معمولاً در انقلاب‌ها وقتی شكست می‌خورند و از اصلاح هم ناتوان می‌شوند، گروهی از رهبران فكر می‌كنند نظریه‌ها و سیاست‌ها بد یا غلط اجرا شده است. لذا می‌كوشند با آدم‌های جدید آن سیاست‌ها را دوباره تجربه كنند. حال آنكه اشكال از نظریة انقلاب است نه آدم‌ها. ...وقتی انقلاب‌ها در اصلاح خود شكست می‌خورند، چاره‌ای ندارند جز اینكه تن به تحولات جدید بدهند. امروز چه بپذیرند چه نپذیرند، ما وارد جمهوری چهارم شده‌ایم. یعنی تحولات درون جامعه‌ی ایران و خود انقلاب این مرحله جدید را به وجود آورده است. این جمهوری دیگر از جنس جمهوری اسلامی نیست."

در این تحلیل کینه ورزی شخصی وی نسبت به مسئولین نظام کاملاً مشهود است و از آن گذشته، روشن است که او اساساً به اسلام هم به عنوان یک دین کامل نمی نگرد زیرا مطابق تحلیل فوق، اگر بر فرض در جامعه ای که قرار است بر اساس اسلام اداره شود، اجرای قوانین اسلام موفق نباشد، مشکل از نظریة اسلام است و نه کارگزاران و مجریان. این در واقع ماهیت روشنفکری دینی است. تحلیل سازگارا مبتنی بر همان آموخته های وی از سروش و همفکران اوست که دین را در حد یک نظریة انسان ساخته تلقی کرده و قائل به تبدیل و تأویل آن هستند. طی چنین تبدیل و تأویلی، چیزی به نام اسلام اصیل وجود نخواهد داشت و هر کس در هر زمانی می تواند آن را مناسب با منویات خود تغییر دهد.

 

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

لینکستان

نظرسنجی

    نظرتان راجعب وبلاک ارسال کنید





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :